تبلیغات
رویای پاییز - غیبت طولانی و برگشت دوباره






























رویای پاییز

من برگشتم

مثل همیشه روزگار دستم را خالی نگذاشته

کوله بار تجربه ام را سنگین تر کرده

شش ماه از آخرین حضورم گذشته... حضور داشتم ولی دستم توانایی نوشتن نداشت

از  بهار نگفتم

 از خستگی های روحی که رنگ سفیدی به جانم بخشید

نمیدونم.... بعضی مواقع نمیتونی بفهمی چی درسته چی غلط

نمیدونی چجوری ادامه بدی..... که روزی ....... روزی نگی اشتباه کردم.... سخته وقتی بفهمی اشتباه کردی که عمرت بر باد رفته باشه.... سخته وقتی بفهمی دوست داشتن خالصانت برای وجودی نثار کردی که نمیخاد ببینه

بگذریم

این روزگار تا دلت بخواد سختی داره

الان این ساعت که یک شبه....همه تو سکوت هستند..... خوابند.... فراموش کردند ...اگر دلی شکستند

ولی من تو این ساعت از شب که هیاهوها کم شده.....آرزو میکنم خدا دور کنه..... دستمو بگیره و بیاره از این غوغا بیرون

وجود بعضی آدم ها تو زندگیم غلطه.... حضورشون فقط داره برام درد میاره

برا همتون دعا میکنم از ته قلبم... که زندگیتون پاک بشه از این آدما...



نوشته شده در یکشنبه 27 تیر 1395 ساعت 11:59 ب.ظ توسط پاییز .... نظرات |


Design By : Pichak